خرید بک لینک
آخر هفته این ماه اومد و به سرم زد که بریم شمال، اولا که هم رفتشو خوردم به ترافیک همت تهران کوفتی و هم برگشتش رو خوردم به ترافیک کرج-تهران اما در کل بد نبود ولی هوا به شدت گرم و شرجی بود و فقط زیر کولرش خوش میگذشت دریاش هم خوب بود ی جورایی آروم بود.موقع رفتن هم که تقریبا با ایست قلبی مواجه بودم یجورایی داستان هم از این قراره که تو راه خوابم میگیره ساعت خدود 12 شب میرم تو پارکینگ آزاد راه که بخوابم یه نیم ساعتی میخوابم  بعدش خواب میبینم که پشت فرمونم و خواب آلودگی دارم  و درحال منحرف شدن از جاده هستم تو این زمان هاست که میپرم از خواب و میبینم که پش

برچسب: هفته,شمال, نویسنده: مهتاب یزدانی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 18:02

اما شمال که بسی گرم بود با اینکه ب برخی از برنامه هام نرسیدم  ولی خب اعضای خانوادمو دیدم از همه مهم تر خونه مادر بزرگم رفتم و بازم مهم تر یکی از بچه ها رو دیدم ولی حیف ب برنامه ای ک داشتیم نرسیدیم.یه مشکل جدید هنوز پا برجاست که فکر کنم باید یکبار دیگه برم شمال اونم بزودی و اون انیه که بنده خدایی که ماشین قبلیم رو خریده و من بهش وکالت انتقال دادم بنا به دلایلی که مریض بودن زنش اعلام شده نرفته پلاک رو فک کنه و راس راس داره واسه خودش با پلاک عزیزم میچرخه که خب این اصلا از نظر قانونی صحیح نیست.و به من زنگ زدن که  اگه ممکنه ی دور روز بهش فرصت بده یعنی

برچسب: ماجرای,شمال,هفته, نویسنده: مهتاب یزدانی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 18:02

صفحه بندی