
اما شمال که بسی گرم بود با اینکه ب برخی از برنامه هام نرسیدم ولی خب اعضای خانوادمو دیدم از همه مهم تر خونه مادر بزرگم رفتم و بازم مهم تر یکی از بچه ها رو دیدم ولی حیف ب برنامه ای ک داشتیم نرسیدیم.یه مشکل جدید هنوز پا برجاست که فکر کنم باید یکبار دیگه برم شمال اونم بزودی و اون انیه که بنده خدایی که ماشین قبلیم رو خریده و من بهش وکالت انتقال دادم بنا به دلایلی که مریض بودن زنش اعلام شده نرفته پلاک رو فک کنه و راس راس داره واسه خودش با پلاک عزیزم میچرخه که خب این اصلا از نظر قانونی صحیح نیست.و به من زنگ زدن که اگه ممکنه ی دور روز بهش فرصت بده یعنی
برچسب: ماجرای,شمال,هفته,
نویسنده: مهتاب یزدانی
تاريخ: چهارشنبه
1 شهريور
1396 ساعت: 18:02